رضا قلى خان ( هدايت )
125
فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى )
سلمك و شهناز و يامه و نوروز و كردانيا و كوشت در برهان آورده و نام شهر و دزى خاص پرموده خاقان پسر ساوه شاه تركستانى چينى كه چون بهرام چو بينه پدر او را در حوالى شهر هرى بكشت او كنجهاى موروثى آبا و اجداد خود را براى محفوظ ماندن بدان دز فرستاده خود برزم آمد و پس از هزيمت يافتن در دز آوازه محصور و محصون بماند چنان كه فردوسى كفته شعر دزى داشت پرموده آوازه نام * كز آن دز بدى ايمن و شادكام چو كين پدر بر دلش تازه شد * از آنجاى كه سوى آوازه شد و از آنجا بايران آمده تابع كرديد آوخ همان آواخ است كه مرقوم شده است آوز بر وزن ياور آرنده و امر بآوردن و آرنده چيزى چون نامآور و جنكآور و زورآور و مانند آنها و بمعنى فلك هفتم كه فلك زحل نيز باشد كفتهاند در رشيدى كريه و زشت كفته و شاهد شعر عنصرى آورده شعر نزديك عقل جمله درين عهد باور است * كامروز همچو جهل هنر زشت و آور است و بمعنى يقين نيز آمده و آورى صاحب يقين بود ابو شعيب كفته اكر ديده بكردون بركمارد * ز سهمش پارهپاره كردد آور ابو شكور كويد شعر كسى كو بمحشر بود آوزى * ندارد بكس كينه و داورى و اين بيت بمعنى صاحب يقين برهانى قويست و اينكه در جهانكيرى بمعنى فلك هفتم كفته و برهان نيز به اين معنى نوشته رشيدى كويد خطا كرده و بيت ابو شعيب بمعنى يقين است يعنى فلك بيقين پارهپاره شود و بمعنى خداوند و صاحب چيزى كه مضاف به دو باشد آورده در آنجا نيز خطا كرده بلكه در آنجا بمعنى آورنده و دارنده است چنان كه سامانى بدان تصريح نموده و اللّه اعلم اوارجه و آورجه و آورچه مخفّف آوارهجه است كه در لغت آوار مذكور شد لطيفى كفته شعر هران كو خر مزاج و خرچه باشد * ورا چه قول و چه آورچه باشد آورد بفتح واو بر وزن ناورد معروف است كه نقيض برد باشد و بمعنى جنك و پيكار و حمله و آورديدن بمعنى حمله كردنست و آوردكاه حمله كاه و معركه جنك شعر بآورد كه رفت چون پيل مست * كمندى بباز و كمانى بدست ابو الفرج رونى كفته شعر ز نعل خنكش ؟ ؟ ؟ روى زمين كه آورد * پر از بشيره شود همچو پشت ماهى شيم آوردكاه بمعنى محل جنك آورند بفتح راء و سكون نون و دال دجلهء بغداد را كويند بالف غير ممدوده نيز درست است فردوسى كفته شعر اكر پهلوانى ندانى ندانى زبان * بتازى تو اورند را دجله خوان بمعنى مكر و فريب نيز نوشتهاند آورده بفتح را و واو بها زده و سكون هاء رهكذر آب و آو بدل آب است آورى به وزن ياورى صاحب يقين و تحقيق و آور بمعنى تحقيق و يقين مرقوم شده آوشن كاكوتى را كويند كه به عربى سعتر خوانند آون مخفف آونك است ع چو بيژن من ميان چاه آون آوند ريسمانى را كويند كه خوشهاى انكور بدان بياويزند سوزنى كفته شعر از دار عنا كشت حسود تو نكونسار * چون خوشهء انكور بر آوند شكسته ديكر بمعنى ظرف است و آن را اوند بالف مفتوح نيز خوانند عميد كفته شعر مبادا ساغرش يك لحظه از خون زران خالى * فلك را تا رود خون شفق زين نيلى آوندش و بمعنى دليل و برهان نيز آمده فردوسى كفته شعر چنين كفت با پهلوان زال زر * چو آوند خواهى به تيغم نكر و آوندى ظرفى را كويند كه در آن شراب كنند آونك بمعنى همان ريسمان كه چيزها بدان آويزند و بمعنى آويخته هم آمده حكيم زجاجى كفته شعر نكونش در آن چاه آونك كرد * هنوز اندر آنجا است آونك مرد انورى كفته شعر دختر زر كه تو بر طارم تاكش ديدى * مدّتى شد كه بر آونك سرش در كنب است آوند و آونك هر دو بدين معنى بمعنى آويخته است كه آن را آويزان و آونكان كفتهاند و آون مخفف آونك است آوه بفتح سيّم و ظهور ها بمعنى آه و واى و افسوس باشد و باخفاى هاء نام شهريست نزديك بساوه و كوره و داش خشتپزى و ديكر بمعنى صدا و ندا و زنجيره را هم كويند كه نقاشان و دوزندكان بر كنار چيزها بكشند و مخفف آوخ نيز مىآيد آويج با جيم به وزن و معنى آويز است چه در پارسى درى جيم و زاى با يكديكر تبديل يابند روز را روج كويند و سوز را سوج چنان كه بابا طاهر كفته شعر دلى دارم ز عشقت كيج ويجى * مژه بر هم زنم